اکتبر 6, 2009 بدست Monsieur
يك مشت كرد توي جيبش و كلي نخودچي و كشمش در آورد …
سلاح معركه اي بود … ثه ثانيه بحث ها خوابيدند
نوشته شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه
ای بابا … کاش همه چیز بلد بود با یک مشت نخودچی بخوابد! البته فقط ثــــــه ثانیه! … تا دقایقی دیگر به روز خواهم شد!
آراِساِسِ دیدگاهها
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
هر نوشتهی تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.
ای بابا …
کاش همه چیز بلد بود با یک مشت نخودچی بخوابد!
البته فقط ثــــــه ثانیه!
…
تا دقایقی دیگر به روز خواهم شد!